هدیه آسمونی
وبلاگ فرشته کوچولوی ما

سلام جیگر طلای مامان خیلی وقته نتونستم بیام وبلاگت رو اپ کنم ببخشید جون دلم خودت میدونی که این روزها خیلی درگیر بودم از دوستان گلم هم شرمنده که منتظر خبر و عکس های جدید پسملی ام موندید به دلایلی هم دسترسی به نت نداشتم بعد عید درگیر خونه عوض کردن بودیم بازم هم اسباب کشی ای واییییییییییییییییییییییییییییی

طفلی بچه ام دو بار تا حالا اسباب کشی رو تجربه کرده یکی وقتی 7 ماهه تو دل مامانش بود الان هم وقتی 1 ساله شده چه کنیم همه میدونن خیلی پروسه سختی هستش بالاخره اون روزهای سخت هم تمام شد وارد یک مرحله جدید شدیم

کلی حرف برای گفتن دارم بزار از عید برات بگم که به اصرار من با مادر جون که میدونم فقط به خاطره تو همراه ما شد رفتیم اصفهان و شیراز در برگشت هم کاشان و ابیانه البته قبلا هم چند باری رفته بودیم مخصوصا شیراز رو من خیلی دوست دارم تو هم پسر خوبی بودی شکر خدا همین که تو مسافرت مریض نشدی جای شکر داره

اینم عکس پسملی من در دوازه قران شیراز

ارشیا اسب سواری میکند تخت جمشید

ارشیای شتر سوار

افرین پسر نازم شجاع هستش مامانی که جرات نکرد سوار بشه

ابیانه

خانه طباطبایی ها در کاشان

 

راستی یک خبر مهم اولین دندون پسملی من بعد کلی ماجرا و اذیت و گریه و بیخوابی و کم غذایی و بیقه اش هم که همه مامان ها میدونن  5 فروردین در امد

قند عسل مامان صاحب دو تا مروارید کوچولو شد هوراااااااااااااااااااااااااااااا



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 1:19 | چهارشنبه 12 تير 1392 توسط سوگل

پسر نازم امسال اولین سالی هستش سه نفری دور سفره هفت سین میشینیم خدا جونم شکرت به خاطره هدیه اسمونی که بهم دادی ممنونم ازت

عیدت مبارکککککککککککککککککککککککک گلم

اینم سفره هفت سین کوچولویی که برای ارشیا تو خونه مادر جون درست کردیم

ارشیا بعد لحظه سال تحویل خواب الود



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 1:49 | پنجشنبه 26 ارديبهشت 1392 توسط سوگل

بلاخره بعد کلی جستجو تونستم یک اتلیه نزدیک خونمون پیدا کنم که عکاسی کودک انجام بده و هم روز جمعه وقت داشته باشه شب قبلش مهمونی خونه عمه دعوت بودیم شبم با اصرار عمه ات موندیم ارشیا از شلوغی مهمونی کلافه و بیخواب شده بود طفلی بچه ام ساعت 3 نصفه شب به زور خوابید با کلی گریه صبح هم که مجبور شدیم زودتر بلند بشیم برگردیم خونمون تا ساعت 12 ظهر وقت عکاسی بود من خیلی خسته بودم عسلکم هم چون شب دیر خوابیده بود صبح هم زود بلند شده بود خسته بود هر جوری بود خودمون رو به عکاسی رسوندیم با کلی لباس و اسباب بازی و جغجغه

من و بابایی این قدر شکلت دراوردیم صدای جغجغه و اسباب بازی و اهنگ گذاشتیم تا تو کمی بخندی دریغ از یک لبخند همش اخم کردی چند تا عکس اولت اخمالو افتاد همش چشمت رو میمالیدی ما هم که با کلی بدو بدو تونسته بودیم امروز رو وقت بگیریم که بابایی هم خونه باش سعی میکردیم بتونیم ازت چند تا عکس داشته باشیم اقا ارشیا این قدر خسته بود که تو عکاسی می می خورد و لالا کردش

ما هم مجبور شدیم منتظر بمونیم تا تو بیدار بشی بعد از اینکه کمی لالاکردی بهتر شدی ولی بازم سرحال نبودی بلاخره با کلی زحمت چند تا عکس ازت انداختیم

اینم یک نمونه از عکست امیدوارم به زودی فایل عکسهات اماده بشه تا بتونم تو وبلاگت بزارم

دوسسسسسسسسسسسست دارم عزیزم خیلی زیاد

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 1:19 | پنجشنبه 26 ارديبهشت 1392 توسط سوگل

سلام یکی یک دونه مامان

ببخشید  که نتونستم وبلاگت رو اپ کنم مدتی هستش که نت نداریم بعدش هم مادر جون و بابا جونی رفتن مکه سرمون حسابی شلوغ شد امدن عید و پسملی شیطون من که خیلی بغلی شده اصلا بهم فرصتی نمیدی که بتونم بیام نت

ارشیا تو چند ماه گذشته به روایت تصویر

پسملی من تشک بازی اش رو خیلی دوست داره برای مدتی توش بازی میکنه وقتی تو اینه خودش رو میبینه ذوق میکنه

قربون برم مامانی

عسلک مامان دیگه کم کم هوا سرد شده لباس گرمات رو باید بپوشی اولین زمستون گل پسرم هم امد

قند عسل مامان اصلا کلاه و شال گردن و دستکش و لباس گرم دوست نداره لباس بافتنی که عمه ام براش بافته بود فقط چند دقیقه پوشید کلی کلاه و شال خوشگل هم داشت که هیچ کدوم رو استفاده نکرد

اولین باری که ارشیا تونست بدون کمک بشینه یک سیب کوچولو هم بهش جایزه دادیم هورااااااااااااااااااااااا

چیه ماله خودمه به هیچ کسی نمیدم چرا مامان این طوری بهم نگاه میکنی مگه چیه

اخی لباس خنکی تنم کن من لباس گرم دوست ندارم گرمایی امممممممممممممم

بازم تا امدم بازی کنم مامان با دوربینش امد

این عکس منه وقتی با مامانم رفته بودم  عروسی دوست مامانی خیلی پسملی خوبی بودم کلی نانای نگاه کردم و ذوق کردم یک دوست خوشگل هم به اسم ارشیدا پیدا کردم که همش میامد لپ منو بوست میکرد منم خیلی ازش خوش میامد به مامانم گفتم شماره اش رو برام بگیره وقتی بزرگ شدم برم خواستگاری اش

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 0:51 | پنجشنبه 26 ارديبهشت 1392 توسط سوگل

اولین باری که تو روروئک گذاشتیمت خیلی با تعجب نگاه میکردی برات جدید بود

این قدر بازی کردی تا بلاخره خوابت برد

عسل مامان روروئکش رو دوست داره

مامانی هی برام اهنگ میزاره منم ذوق میکنم این قدر دست و پا میزنم تا اینکه خسته میشم لالا میکنم



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 0:51 | پنجشنبه 26 ارديبهشت 1392 توسط سوگل

جیگر طلای مامان خیلی حمامی رو دوست داره

تو حمام کلی ذوق میکنه اصلا هم گریه نمیکنه بابایی هم همش میگه پسملی رو ببریم حموم بابا دیروز حموم بود سرما میخوره بابایی میگه نه ببریمش کمی اب بازی بکنه بچه ام

مامانی ابروم رفت منو شطرنجی کن



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 0:38 | پنجشنبه 26 ارديبهشت 1392 توسط سوگل

اینم عکس های ویترین  اسباب بازی های ارشیا جونم

عروسک ها و اسباب بازی ها

کتاب داستان کتاب نقاشی شعر مداد رنگی ماژیک سی دی قصه و لالایی

 

عکس لباس و کلاه و کفش

تو صفحه هایی قبل هم عکس لباس هاش رو گذاشتم اینم بقیه لباس های اقا ارشیا

 

کاپشن زمستونی

بقیه عکس ها رو تو ادامه مطلب ببینید

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 20:04 | جمعه 22 دی 1391 توسط سوگل

یادش بخیر چه  روزهایی بود روزی که با کمک مادر جون کیک پوشکی برای تزیین سیسمونی ات درست کردیم مدت ها تو نت دنبال عکس تزیین کیک پوشکی میگشتم عکس سیسمونی های مختلف رو میدیدم چه کیفی داشت با ذوق منتظر چیدن اتاق گل پسرم بودم چه زود گذشتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت .چه قدر مادر جون تو خرازی ها دنبال پروانه ابی فیروزای گذشت که با رنگ وسایلت ست بشه کفشدوزک ها رو هم از گل فروشی خریدیم البته بابا جون یک دسته گل خوشگل هم برامون گرفته بود مرسی بابا جون.

دست مادر جون درد نکنه که خیلی برای تزیین اتاقت کمک کردشششششششششش بوسسسسسسسس مادر بزرگ جون ارشیا

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 19:28 | سه شنبه 21 آذر 1391 توسط سوگل

عزیز دل مامانی بعد مدتها امروز وقت کردم عکس از اتاقت بگیرم با کلی تاخیر توی وبلاگت بزارم البته کلی وسایل اضافی سیسمونی ات رو مامانی جمع کرده تا اتاقت خلوت بشه تا به موقع اش وقتی به سن استفاده از وسایل ات رسید بهت بدم.

اینم عکس اتاق پسر نازم ارشیا

کمد لباس عسلکم

ویترین اسباب بازی ها

تخت

پرده اتاق

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 19:18 | سه شنبه 21 آذر 1391 توسط سوگل

السلام علیک یا اباعبدالله

امروز روز جهانی علی اصغر بود صبح ما هم مثل هزاران نی نی دیگه رفتیم همایش شیرخوارگان حسینی اونجا برا همه نی نی ها دعا کردیم که همیشه سایه مادر و پدر بالا سرشون باشه و همیشه شاد و سلامت و سرحال باشن و چشمان کسی منتظر نی نی نباشه و تمام مامان های منتظر دامنشون سبز بشه .

یا حسین به حق علی اصغرت همیشه محافظ ارشیا و بقیه بچه هاباش (آمین)

اینم عکس ارشیا در ظهر عاشورا که لباس سقا تنش کرده بود

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 0:24 | شنبه 11 آذر 1391 توسط سوگل
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

نويسندگان

پيوند ها

آمار وبلاگ








گالری تصاویر

كدهای جاوا وبلاگ




اهنگ

مرجع کد اهنگ